اسكندر بيگ تركمان
224
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
جمعى كه حسب الامر عليه روانه شيراز شدهاند ديگر كسى بيرخصت نرود كه چون موكب نصرت قرين شاهى بحوالى قزوين رسيد همگى امراء عظام در ملازمت هودج خانم باستقبال شتافته سعادت زمين بوس حاصل نمايند بعد از چند روز ميرزا سلمان چون زياده اعتمادى بجانب خانم و شمخال نداشت صلاح كار خود در آن ديد كه از قزوين خود را بيرون انداخته بركاب اقدس همايون اعلى رساند امير خانرا بچرب زبانى راضى كرده خود پس پنجره حرم رفته بوسيله محرمان حريم عز و جلال بعرض عليه رسانيد كه مناسب دولت اين است كه اين بنده اخلاص گزين بسرعت و استعجال بشيراز رفته در ركاب اشرف باشم كه مبادا مردم بيگانه در مزاج اشرف دخل نموده ميانهء برادر عاليشأن و خواهر مهربان افساد نمايند نواب خانم هر چند احتمال نميداد كه خلاف رضاى او در مخيله شاه و سپاه گذرد اما سخنان او را كه بر تقدير راستى در ميزان خرد سنجيده مينمود اذعان نموده رخصت داد ميرزا سلمان همان لحظه از حرم بيرون آمده راه شيراز پيش گرفت و از طريق غير معهود روانه شد روز ديگر كه امراء از مرخص شدن ميرزا سلمان و رفتن او كه مرضى طبع ايشان نبود واقف شدند شمخال سلطان اراده نمود كه كس فرستاده باز [ 161 ] گرداند امير خان مانع شد و او شب و روز از حركت نياسوده هنوز موكب همايون شاهى از شيراز حركت نكرده بود كه بشيراز رسيده چنانچه مرقوم كلك وقايع نگار گرديد بشرف ملازمت مشرف شد ملاحظه نمود كه نواب مريم شأن مهد عليا حرم نواب سكندر شأن صاحب اختيار مطلق است مصلحت انديشى كه ارباب دولت و طالبان جاه و حشمت را از آن چاره نيست كرده به جهت جذب قلوب ايشان حقايق حالات قزوين و شمهء از عظمت و اقتدار نواب خانم و اطاعت و انقيادى كه امراء و اعيان قزلباش او را مينمايند حسب الواقع بعرض رسانيد و از اقوال ناقلان و اقتضاى عقول صاحب خردان خاطر نشان نواب سكندر شأن و مهد عليا شد كه مادام كه نواب خانم بانوى دولتخانه و راتق فاتق مهمات سلطنت باشد نواب اشرف را جز نامى از پادشاهى نخواهد بود و نواب مهد عليا در سلك ساير اهل حرم منتظم خواهد بود صلاح دولت خود را در آن ديدند كه نواب خانم را بىاختيار سازند و اين اراده در خاطر شريفشان تصميم يافته بفكر و انديشه كار او پرداختند و هر كس از قزوين ميآمد و احوال او ميپرسيدند مؤيد اقوال ايشان بظهور ميرسيد مجملا دفع نواب خانم در ضمير انور نواب سكندر شأن و مهد عليا رسوخ يافته ، چه از مكر و كيدى كه در باب اسمعيل ميرزا به او اسناد شده بود انديشهمند بودند فى الواقع جاى آن بود و ميرزا سلمان متكفل مهمات سلطنت گشته روز بروز نوازش و تربيت مييافت مجملا قريب بيكماه در شيراز توقف نموده از آنجا عنان عزيمت بصوب دار السلطنه اصفهان معطوف داشتند و بدان بلده جنت نشان رسيده اصفهانيان پيشكش و پاى انداز لايق كشيده و خدمات مستحسنه بجاى آوردند و دار السلطنه مذكور بنواب جهانبانى سلطان حمزه ميرزا اختصاص يافته داروغگى آن از جانب نواب شاهزادگى بامير حسينخان مازندرانى برادر زاده نواب مهد عليا تفويض يافت و از آنجا روانه شده سه روز در بلدهء كاشان اقامت نمودند و از كاشان متوجهء بلدة المؤمنين قم گشته در آن مدينهء طيبه بملاقات شريفه نواب خورشيد احتجاب سلطانم والده ماجده نواب سكندر شأن فايز گرديدند نواب مشار اليه اگر چه از فوت فرزند رشيد نامدار اسمعيل ميرزا و واقعه نازله گرامى سلطانحسن ميرزا صاحب تعزيه و اندوهناك بود اما از ديدار گرامى نواب سكندر شأن كه پسر بزرگترش بود و قرنى بود كه فيما بين مساعدت و دورى روى داده دل بمفارقت ايشان نهاده و نبيرههاى گرامى روشنائى ديده بينا حاصل كرده محنت و اندوهش به بهجت و سرور مبدل